۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه
۱۳۹۰ مرداد ۶, پنجشنبه
تفاوت در دادگاه یک نظام سکولار و یک نظام اسلامی
در این تصویر خسرو گلسروخی از حزب توده را که دشمن دیرینۀ نظام شاهنشاهی ایران است، با محمدعلی ابطحی معاون پیشین ریاست جمهوری اسلامی ایران مقایسه می شود. گلسرخی با آن همه عداوت و دشمنی، با لباسی عادی و صورتی تراشیده و ظاهری تندرست و بی هیچگونه نشانه ای از عدم سلامت در وی در دادگاه حاضر شده، و هر آنچه می خواهد را به زبان می آورد، و در دادگاه اسلامی ـ ولائی نیز روحانی دربند و مقام عالی رتبۀ پیشین نظام در لباس تحقیرآمیز یک زندانی و با ظاهری که بروشنی نشان از کاهش وزن همراه با عدم تعادل روانی در وی دارد حضور می یابد، در حالیکه از پیش جملات قصاری را هم برای او آماده کرده اند. ۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه
چه باید گفت، چه باید کرد؟!
از سویی دیگر اصلاح طلبان دوم خردادی را می نگرم، که پشت سر بیرقدار تدارکارتچی ولایت، خواب وزارت، سفارت، مدیریت کل و ... را دیده، و برای پوزشخواهی از مقام شامخ عظمای ولایتشان، سر و دست می شِکنند!
نمی دانم چه باید گفت، و در نمی یابم چه باید کرد. هیهات از آنهمه زحمات کشیده شده، زخم های برداشته، و خون های بر زمین ریخته و جاری گشته، که پایمال می گردند، و نداها، سهراب ها و کیانوش هایی که دیگر در میانمان نیستند.
۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه
خامنه ای تو بردی، و من به تو تبریک می گویم
می دانم که در قهقهۀ مستانه ات هستی، و از فرط شادی پیروزی بر مردم در پوست خود نمی گنجی. می دانم.
تو بردی ای خامنه ای. زیرا ما تنها به گوسپندانی می مانیم، که به چریدن در آن دشت بی آب و علفی که تو برایمان ساخته ای مشغول، و به تکه خاری که روزانه عایدمان شود دلخوشیم و خو گرفته ایم. تا کِی پوستهایمان را بکنند، و سرهایمان بریده شوند. آری تو بردی. تو که مانند یزید و یزیدیان سرها را بریدی و همچون خوناشام، خون ها را مکیدی، ای پست تر از یزید. اما تو بردی. این تو بودی که بازی را به سود خویش به پایان بردی. بزودی نیز فرزندت را دست بیعت خواهیم داد. همانگونه که به تو دادیم، و ردای فروانروایی هرگز بر قامتت برازنده نبود. اما با او نیز همان کرده که با تو کرده ایم.
باری، بازی را به تو باختیم زیرا ما مردمی متفرق، نامتفق، ناموافق، ناهماهنگ، بی انگیزه، بی تدبیر، بی شهامت و بی مشفقیم. هر که ما را راهبری کرد، تداوم سلطنت ترا امید داشت، نه خواست ملت را. آری تو بردی. به تو تبریک می گویم ای پسر ابلیس.
ما نیز به روزمان می اندیشیم که چگونه شبش کنیم، و فردایمان چون امروزمان، و امروز چون دیروزمان سیاه است و نکبت بار. تا که اجل کِی سر رسد و زندگی را بدرود گوییم.
چند پرسش از سبـزهـــا
- آیا براستی جنبش سبز را تنها می توان یک جنبش اینترنتی دانست، یا آنرا می توان جنبشی اجتماعی نامید؟
- چرا آقایان موسوی و کروبی، همچون محمد نوری زاد، محمد حسین کاظمینی بروجردی، حشمت الله طبرزدی و ... از درون زندان یا حصر یا هرچه، نامه ای برای مردم نمی فرستند؟
- آیا آرمان اصلاح طلبان تحقق خواست های ملی، اعم از بازنگری قانون اساسی، انجام یک انتخابات آزاد، از میان رفتن نظارت استصوابی، برقراری دموکراسی، نفی ولایت فقیه و در نهایت برپایی یک جمهوری ایرانی است؟
- چرا برگزاری راهپیمایی مردم در سالروز 22 خرداد در سال 89 لغو شد؟
- و در پایان، چرا در حضور خیابانی تنهــا تنــی چنـــد در میدان کارزارند، و انبـوهـی به شوق نمایش و اشتراک گذاری در اینترنت (فیسبوک، یوتیوب و ...) موبایل بدست فقط مشغول گرفتن فیلم و عکسند؟
- باز می گردیم به پرسش نخست، که آیا این جنبش یک جنبش اجتماعی توانمند است، و یا تنهــــــا در اینترنت سبزی دارد؟










