۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه

رویایی شیرین امـــــــا دست یافتنی

دیشب خواب زیبایی دیدم. می دونم بیان خواب در فضای مجازی شاید از دید بسیاری کار سبکی باشه. اما این خواب شاید در محتوا با دیگرها متفاوت بنظر برسه.
اما شرح مطلب ...
در خواب دیدم که رژیم کنونی ایران [بالاخره] سقوط کرده. نیروهای حافظ صلح سازمان ملل و ارتش ملی در شهرهای بزرگ حفاظت مراکز حساس و استراتژیک رو بدست گرفته بودند. احزاب به فعالیت های حزبی و گروهی در رسانه ها می پرداختند، و خودشون رو برای انتخابات آزاد آماده می کردند. و بسیاری چیزهای دیگه ای که شاید در بیداری بسیار بهشون فکر کرده یا شنیده بودم رو فیلم وار در اون خواب طلایی می دیدم. خلاصه لحظات شیرینی رو توی خواب تجربه می کردم. اما حیف که شب سررسید، و با اینکه در این روز تعطیل طبق عادت همیشگی کمی دیرتر بیدار شدم، سرانجام با اون رویای شیرین خداحافظی کردم!!!
از صبح این صحنه ها من رو رها نکردند، و خواستم با هم میهنان در میونش گذاشته باشم.
واقعاً آیا به واقعیت مبدل خواهند شد؟ اما گمون نمی کنم شُدنی نباشند! یک عزم ملی میخواد. عزمی برای تغییر برای بهتر شدن، یا بهتر بگم بهتـــریــــن شدن! اون روز دور نیست عزیزان. میاد همونطور که در جاهای دیگه اومد. یه کمی همت میخواد. دست به دست هم ایرانمون رو از دست این حرامیان از خدا بی خبر آزاد کنیم، و سپس آبــــــــــــــاد کنیم.
پیروزی از آنِ ماست V
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

خودروهای خارجی در فیلم ها

توجه کرده اید در فیلم ها و سریال های تلویزیونی شبکه های جام جم ایران، مارک ها و لوگو های خودروهای خارجی ـ حتی مونتاژ داخل ـ تار و مخدوش شده، و نشان داده نمی شوند؟ دلیل خاصی در پس این موضوع واقع است؟

ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ مهر ۱۳, چهارشنبه

وجهی دیگر در افتراق کشورهای اسلامی با غربی

امروز در یک بیمارستان دولتی در نزدیکی شهر اسلو بودم. در طبقۀ همکف بیمارستان که به انتظار ایستاده بودم، به نکته ای جالب برخوردم، که بسیار درخور دیدم تا آن را نوشته و با هم میهنان ـ بویژه ساکنان در ایران ـ در میان گذارم.

و آن نکته چه بود؟

قضیه از این قرار بود، که در آن بیمارستان به رسم معمول همۀ بیمارستان ها در این کشور و سایر کشورهای غربی، برای نیایش و آرامش حال همراهان و بستگان نزدیک بیماران، یک مکان بنام Chapel (کلیسای کوچک) تعبیه شده است.

و اما چه چیز شگفتی مرا بر انگیخت؟

در کنار آن Chapel اتاقی به همان اندازه و امکانات درخور و نیاز به عنوان مسجد(پرستشگاه مسلمانان) به همراه کمدی حاوی کتب قرآن و ادعیۀ اسلامی، و وضوحانه ای کوچک با یک دستشویی نسبتاً بزرگ با ارتفاع کم برای شستشوی پاها برای مسلمانان اهل سنت به منظور وضو قرار داده شده بود!

با خویش اندیشیدم، این است روی افتراق و ناهمگونی میان کشورهای اسلامی نظیر کشورمان ایران با کشورهای عربی که چنین بر هر انسانی با هر کیشی ارج می نهند، و برایشان همه امکاناتی را برای آسودگی فراهم می آورند، که به آسانی بر مناسک مذهبی خویش در هر مکان و هر زمانی همت گمارند. حال آنکه نه تنها در میهنمان چنین چیزی در هیچ بیمارستانی نیست، بلکه در قاموس اسلامی حتی حق بنای مسجد برای اهل سنت در شهرهای شیعه نشین بویژه تهران وجود ندارد!!!

براستی چه باید گفت؟

ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

مردی که ایران او را نشناخت، اما تاریخ او را خواهد شناخت


در این عکس تاریخی، بزرگمرد تاریخ و بنیانگزار ایران نوین، در هنگام ترک کشور مشتی خاک میهنش را برداشته و با خویش می برد.
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

آیا مردم ایران خواستار اعدام و قصاصند؟


یکی از چالش هایی که جامعۀ بشر دوست و فعالان حقوق بشر در اقصی نقاط جهان و بویژه در ایران با آن دست و پنجه نرم می کنند، معزل اعدام است. و نیز همواره در نشست هایی که در این پیرامون با مسئولان و نمایندگان جمهوری اسلامی در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، شورای امنیت و ... برپا گردیده، فرستادگان حکومتی از نقش و خواستۀ مردم در این پیوند سخن گفته، و چنین وانمود کرده اند، که این خودِ مردمند که خواستار اعدام برای انجام فرآیند قصاص و عبرت مجرمان می باشند. اما اگر اهداف سیاسی رژیم کنونی ایران در پساپردۀ اعدام مخالفان سیاسی ـ که در بسیاری از موارد معاندان حکومتی نظیر زهرا بهرامی و برادران فتحی را با جرایم ساختگی حلق آویز نموده ـ کنار گذاشته شود، آیا مردم حاضرند تا منش دموکراتیک در پیش گرفته و از این مجازات برای همیشه صرف نظر نمایند، تا آنجا که بتوان از این معزل برای همیشه رست، و فعالان بتوانند در یک جبهه با رژیم سفاک اسلامی به مصاف در آیند؟
ارسال به بی رنگی