۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه

اصلاح طلب و اصلاحات در نظامی الهی «خنده دار» نیست؟



نظامی که پس از هیجده ـ نوزده سال از آغاز روی کار آمدنش آنچنان در کثافت و نجاست غرقه بود که نیاز به اصلاح داشت، کجا می توانست مشروعیت ـ آنهم الهی ـ داشته باشته باشد؟! و نیز نکتۀ طنز اینجاست، که این نظام سراسر نکبت، از اصلاح طلبانی برخوردار است، که خود روزی در دوران ویرانسازی ایران و به نگونبختی و نابودی کشیده شدن مردم در رأس امور بوده اند! جا دارد که این گروه اپوزیت نوزاده را با این پرسش روبرو ساخت ـ و اگر پرسیده شده باز تکرار کرد ـ که در روزهای پیش از آغاز اصلاحات آنان کجا بوده، و اصولاً عزم اصلاح چه چیز را داشته اند؟
مردم سادۀ ایران نیز جوگیر و دلخوش از آن که شاید این گروه که در رأسشان هاشمی، موسوی، کروبی، خاتمی و و و و بودند و هستند، آمده و زندگیهاشان را سامان خواهند داد. غافل از آنکه چه در این سی و اندی سال که بر کشور نگذشته است. شاید من نیز خود ـ مانند بسیاری ـ هنگامی که کروبی از خامنه ای پرده بر می داشت، چشم از رویدادهای پیرامون شهرام جزایری، بنیاد شهید، داستان مجلس دامادی پسرش در سال 71 و حکم حکومتی در مجلس ششم بستم. همچنین هنگامی که هاشمی در تابستان 88 به نماز جمعه رفت، همه گمان می بردیم که این هاشمی، هاشمی دیگری شده است. وای بر احوال ما.
توجه خوانندگان ارجمند را به متن گفتگوی باهوشنگ بوذری ـ که خود به تعبیر یکی از نظر نگارندگان نقل به مضمون «خُرد دزدِ کلان دزد گزیده» شهرت گرفته ـ جلب می نمایم.
نکته ای طنزگونه نیز در پس ماجرای انتشار فایل صوتی مهدی هاشمی نیز بچشم می خورد، که آن از رابطۀ «نیک آهنگ کوثر» با خانوادۀ هاشمی و محبت خاص وی به شخص مهدی هاشمی پرده بر می دارد. آنجا که در فایلی تصویری در یوتیوب بوذری را «بی وجدان» خطاب کرده، و او را مسبب سلب هواخوری مهدی در زندان می داند!!! هیهات ... که در این روزگار که همه چیز به بیزنس ختم می شود، دیگر به که می توان اعتماد کرده و دلخوش داشت؟ با این همه چموش یزدان مهرورز به ایران و ایرانی رحم کناد.
بامید پیروزی مردم ایران
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه

طرحی ساده که شاید میلیون ها دلار قیمت داشته باشد



این تصویر شاید برای بسیاری خنده دار باشد. اما از منظری دور از طنز و خنده نیز می توان بدان پرداخت. کاری است بس ساده اما از خلاقیت آکنده. براستی اگر چنین ایده ای در کشوری جز ایران و مانند چین مجال طرح می یافت، شاید چندین میلیون دلار می ارزید. آنان برایش کارشناسانه طرحی با موازین استاندارد می کشیدند، و سپس آنرا در تولیدی انبوه به جهانیان عرضه می داشتند. چرا و آخر چرا ایران و ایرانیان در عرصۀ تولید پیش گام و پیش رو نیستند؟!
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه

پاسخ شین آبادی ها و عزاداران سوانح راهیان نور و ... را باید آنان که انقلاب 57 را آفریدند بدهند



سی و چند سال پیش پدران ابله ما که در تلاطم و عصبیت پس از 28 مرداد برای پیشوای زمان خویش ـ مصدقشان ـ خون می گریستند، از خط روی دیوار کلاس های درس و مدرسه و اویلتا و وا اَبَتا گویان بر سر و صورت می کوفتند، که شاه چنین است و چنان، و این شد که ارمغان کارشان امروز دامنگیر مردم بدبختی است (همانندان شین آباد) که نه در آن روزها مانندشان می پنداشتند، و نه همانندشان بودند، و یا دستی در کاسه های پر از نیرنگشان داشتند! حال حضرات مصدقی و انقلابی و توده ای و امثال آنها که امروز در بهترین کشورها ساکن، و از بهترین جایگاه های اجتماعی نظیر کرسی تدریس در دانشگاه های امریکا، کانادا، انگلیس، فرانسه و ... برخوردارند، پاسخ نسل پس از انقلاب را بدهند که نان در خون آغشته می کنند، و با اقتصادی همراه با دلار چهار هزار تومانی ـ بجای تنها 7 تومان ـ به تبع نجاست کاری آن قماش به قولی انقلابی، زندگی را با رنجی بمانند مرگ تدریجی می سپرانند. ای اُف بر شما که هنوز نیز بر خریت خود پا می فشارید!   
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

کدامیک برای ایران سودمندتر است؟


  • دستیابی به یک دموکراسی دائمی در ایران با کوشش مردم، و همه پرسی و انتخاباتی آزاد زیر نظر ناظران بیطرف بین المللی برای تعیین نوع حکومت آینده و سرنوشت آتیۀ ایران، و گزینش افرادی اصلح با انتخاب مردم برای ادارۀ میهن؟
یـــا
  • بروز جنگی خانمانسوز از سوی کشورهای غربی ـ که تبعات و پیامدهایی شاید هرگز جبران ناپذیر برای کشور و ملت داشته باشد ـ و نشاندن فرد یا افرادی دست نشانده بر اکثریت جامعه ـ نظیر جلال طالبانی در عراق و حامد کرزی در افغانستان ـ که اهداف و منافع غرب را برای رساندنشان به منابع ملی و استعمار دگربارۀ ایران را فراهم سازند؟
امروز مشکل غرب نه حقوق بشر در ایران است، و نه آنان دلی برای مردم ایران می سوزانند، بلکه تنها گرایش حکومت کنونی ایران به روسیه و چین در کانون نظرشان می باشد که دست غرب (ایالات متحدۀ امریکا) را از منابع فسیلی در ایران کوتاه کرده است.
برون رفت گروه مجاهدین خلق و نیز میهمان نوازی و پروارسازی اصلاح طلبان جدا شده از ولی فقیه در کشور امریکا، اهدافی دراز مدت را در خود نهان دارد که جای بسی تأمل است. 
امریکا و غرب هیچگاه از یک حکومت دموکراتیک در ایران استقبال نکرده و نمی کند، چراکه خوب می داند دولت و پارلمانی با نمایندگان دارای رأی مردم در یک نظام دموکراتیک مردم محور در ایران، هرگز دستیابی به خرید ارزان قیمت نفت ایران را برایشان آسان نخواهد ساخت. از این رو است که در پی آلترانیوی دیکتاتورمئاب همگام و همراه خویش است، تا بجای نگاه به رقبای شرقی روس و چینی به قبله و کعبه ای جدید در واشنگتن چشم دوخته، و منافعش را تأمین سازد. در این راستا و در پیرامون کمی هم آزادی به مردم ایران ـ همانگونه که نسبتاً  در دورۀ ریاست جمهوری سید خندان خاتمی بود ـ به صدقه دهند و زبانشان را فرونشانند، و روز از نو. و در کناره، آنانی را که از اندیشه های والای خردگرایانه و دلسوزانه برای ایرانی آزاد و غیر وابسته و دست نشانده برخوردارند، یا به حاشیه رانده و خانه نشین کنند، یا به زندان و اعدام رهسپارشان سازند! اینجا است که باید گفت که مردم ایران را زهی خیال باطل که امـــــــــــــــــــریکــــــــــــــــا آمده و از دارایی هایش مایه گذارد، که آنان را مفت از چنگ خامنه ای و خامنه ای ها رهانیده، و خواست های دموکراتیکشان را جامۀ عمل بپوشاند!
باید بدانیم غرب از سویی دیگر همچنان به لولو یا هیولای ساختگی برای کشور اسرائیل در خاورمیانه که دیرسالی است مانع از صلح میان اعراب و اسرائیل، و رسیدن به کشوری مستقل فلسطینی است، نیاز دارد، و آنرا با جدیتی بی وصف نگهداشته و حفظ می کند!
حال بیاندیشیم کدام راه را برای ایران ارزنده تر می دانیم؟ آیا ارزنده نیست که همه پرسی و انتخاباتی آزاد در آغاز برای تعیین نوع حکومت آتیۀ ایران (جمهوری یا پادشاهی پارلمانی) را به انجام رسانیم، و در ادامه راه را برای گزینش افرادی شایسته با دانش ها و تجارب مثمر فایده برای ادارۀ کشور، و بنای قوۀ مقننۀ مورد آرزوی همۀ ایرانیان که همانا فارغ و خارج از سلطۀ یک فرد بر آن و دارای نمایندگان منتخب مردم باشد، و قوۀ قضاییه (دادگستر) ملی، و در ادامه رسیدن به خواست های ملت، دموکراسی و صنعت و اقتصادی پویا و شکوفا، با بهره گیری از دانش های نوین جهانی و فراهم ساختن راه ها و سازکارها برای تأمین رفاه و آسایش مردم و حضورشان در عرصه های گوناگون و سرنوشت ساز ملی و میهنی، و در پایان رساندن شأن والای ایرانی در عرصه های بین المللی و جهانی را هموار سازیم؟ این پدیده دور از دسترس نیست، و تنها به خواست و همت ما (مردم) وابسته است.
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

غذا؟!



«غـذا» واژه ای تازی به آرِش پس آب(ادرار) شتر است، که برای لگدمال ساختن جایگاه ایرانیان بزور به ما خورانده گشته است. حال ببینیم نیاکان ما از این واژه تازی به چه دستاوردهای ارزنده ای دستیافته اند: واژهای اغذیه، تغذیه، مغذی و شاید واژه هایی در شمار بیشتر! براستی چه باید گفت به آن همه هوش و تلاش در راستای ارزشگذاری به جایگاه ایرانیان و پاسداشت فرهنگ والایشان!
ارسال به بی رنگی