امروز پس از مدتها به وبسایت های گوناگون برای
دانلود ترانه های مورد نظرم مراجعه کردم، که برخوردم به این جمله «اگر حجاب ظهورت وجود پست من است، دعا كن كه بميرم چرا نمي آيي؟» در ذیل صفحۀ یکی از آنها! نمی دانم به چه مفهومی است، اما کمی تأمل
پذیر است.
۱۳۹۱ اسفند ۱۶, چهارشنبه
۱۳۹۱ اسفند ۸, سهشنبه
معجزات انقلاب خميني:
- بستن مشروب فروشي، افتتاح بساط منقل و وافور و ترياك و هروئين و كراك و شيشه و هزار كوفت ديگر!!!!
- بستن شهر نو، و افتتاح دارالزهراء در كرج و هزار جاي ديگر همراه با بازيگران فراري!!!!
- بستن كاباره ها و كشاندن آن به منازل شخصي با نام اكس پارتي!!!!
- و هزار معجزه ارزنده ديگر كه از دستان پر بركت مقام عظماي ولايت به سوي ملت سرازير مي شوند...
چه
بايد گفت!
۱۳۹۱ اسفند ۳, پنجشنبه
اتحاد و آجیل، پیام امروز در ایران!
پاسخی به همانندان این بانوی هنرمند: اگر
آن مردم اتحاد و همدلي داشتند، فرجامي اينچنين نمي داشتند!!!
به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم
از ماست كه بر ماست...
بپاخيزيم براي برچيدن ظلمي كه ٣٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ ها را بالا ميكشد، و مردمش با وجود ذخايري
بيشتر از نروژ امروز مانند بوركينافاسو زندگي مي كنند!!!!
ايران تويي آجيل و نوروز بهانه ...
زنده باد ايران، زنده باد ايران، زنده باد
ايران V
۱۳۹۱ بهمن ۱۱, چهارشنبه
«اگر انقلاب نکرده بودیم ...» از زبان محمد نوری زاد
در مقاله ای که بتازگی محمد نوری زاد در وبلاگ
خود نهاده است، به نکاتی ارزنده بر می خوریم، که بسیاری از بیانش ـ حتی تا هم اینک ـ ابا دارند.
« اگر انقلاب
نکرده بودیم، امروزه ظهور چند بچندِ شخصیت های برجسته و نام آور ایرانی در زمینه
های علمی و فرهنگی و اقتصادی و هنری، نام ایران را در اذهان مردمان جهان با احترام
و تواضع همراه کرده بود. همچنانکه در این سی و سه سال، ما انقلاب کرده ها، عمدتاً
از تربیت شدگان و فراورده های علمی و تخصصیِ رژیم گذشته در اغلب زمینه ها سود برده
ایم و بر سر جهانیان منت نهاده و فخر باریده ایم. حتی روحانیان انقلاب کرده ی ما
نیز تربیت شده در فرهنگ آن دوره بوده اند و از همان فرهنگ بهره ها داشته اند. بهره
ای که در این سالها هرگز نصیب کسی نشد. آزادی را می گویم. با همه ی کمبودهایش در
آن دوره. و چیزی که نیست در این دوره.»
کسانی اکراه از گفتن اینچنین دارند، که پیش و پس
از انقلاب خویش را همواره چراغ جامعه و روشنفکر دموکرات و اندیشمند و پاسدار و
رهرو «دکتر محمد مصدق» نامیده، و بر بوق حق طلبی دمیده و می دمند. اما در این میان
بیان همانند این اظهارات از زبان یک انقلابی راستین و پیرو امام و ولایت ـ ولو جدا
شده از آن کانون ـ ما را چنین می فرازاند، که آن از آغاز هیــــــــــچ بود و ما همه
چیز را از پی هیــــــــــچ دادیم!
از منظری دیگر نیز می توان آن را دستاوردی
ارزشمند دانست، که مصدقیان و مخالفان رژیم گذشتۀ ایران را ناگزیر به پذیرش این مهم
وا می دارد، که دیگر حنایشان بر دستان ایرانی اندیشمند و آگاه رنگی نمی اندازد، و
کاسۀ پر نیرنگشان که بیست و پنج سال همگان را فریفت و حاصلش این نکبت سی و چهار
ساله است، دیگر ترک برداشته است. آری این را باید همانندان بهرام مشیری، منصور
فرهنگ و ابراهیم یزدی و ... خوب دانسته و بدانند!
ختم کلام؛
کسانی که این نکبت(انقلاب زهراگین 57) را
آفریدند، بی تردید در جنایات خمینی و عواملش شریکند، حتی اگر خود قربانی گشته
باشند. کسانی که این نجاست سی و چهار سالۀ درماندگی، فقـــر، زجه ها و شیون های
مردان و زنان خرد و کهن تهی دست و بیمار، فحشای منتشأ از مشکلات اقتصادی، عقب
ماندگی در عرصۀ جهانی، ناملایمتی های در جامعه، شکنجه ها، اعدام ها، آوارگی و فرار
مغزها، ناکامی و بدکامی پناهجویان ایرانی در اقصی نقاط این دنیای پهناور و چه و چه
و چه ... را گرد ایران و ایرانی برتنیدند، به یکایک مردم ستمدیده در این انقلاب
شوم مدیون و بدهکار هستند.
بگذار یک بار سخن دل خویش را ـ بعنوان یک تن از نسل
پس انقلاب ـ بگویم. من هیچگاه از مرگ داریوش فروهــر و امثالش اندوهگین نگشته ام،
اگرچه آنرا بغایت قبیح دانسته ام. زیرا بر این باورم که زمانه انتقام ایرانیانی که هرگز در
این نجاست خانمانسوز دستی نداشته، و بی اختیار به این سرنوشت شوم اهریمنی گرفتار
آمده اند، را از آنان ستانده است. روشن است که این سخن بی درنگ بسیاری را بر می
آشوبد، اما باکی نیست.
اشتراک در:
پستها (Atom)


