‏نمایش پست‌ها با برچسب جواد خادم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جواد خادم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آذر ۲۷, دوشنبه

یک کلام و ختم کلام به تمامی اپوزیسیون داخل و خارج ـ جان من فدای خاک پاک میهنم



حضراتی که همگِنان در راهی گام برمی دارید که سرآخر مقصودتان ـ دستکم آنچنان که از گفتارتان برمی آید ـ براندازی این نظام سراسر نکبت اسلامی ـ ولائی است. آیا یک بار ـ ولو یک بار ـ شهامت و توان از خودگذشتگی را در خویشتن می بینید، که از منیت ها، خودستایی ها و ... دست کشیده و با یکدیگر همبسته و یکپارچه گردید؟ آیا می توانید؟
امروز که ایران در شرایطی بحرانی و حساس بسر می برد، و چشم و امید مردم به نیروهای اپوزیت داخل و خارج کشور است، یکایکتان شوربختانه و سوگمندانه زوار در رفته و از هم گسیخته ساز خود را می زنید! چــــــــــرا و آخر چــــــــرا؟!!! بنی صدر از سویی، نوری علاء از سویی دیگر، و سایر گروه های اپوزیسیون و سازمان های اسنجام یافته، و و و و!!! اصلاح طلبان که بر رخ و دستان هاشمی ـ این نجاست ویرانساز ایران ـ بوسه می زنند،  و حال و روزشان که معلوم است!
آقایان و بانوان اپوزیت؛
یکبار برای همیشه دست در دست یکدیگر نهید و یکپارچه برای ایران و ایرانیان گامی ارزنده بردارید. سی و چهار سال سپرید و حاصلی جز ناکامی، بدنامی و عدم اعتماد مردم ایران به اپوزیسیون، و از دیگر سو بقای رژیم جنایتکار ولائی پدید نیامده است. امروز ایران در پرتگاهی است که می تواند سرنوشت ایران را به شومی رقم زند. مردم ایران و بویژه نسل های آتی هرگز شما را نخواهند بخشود، اگر و تنها اگر شما برای مصالح ایران و مردم با یکدیگر متحد نشده، و برای تغییر نظام نجس اسلامی همت نگمارید. تاریخ بر شما قضاوت خواهد کرد، و کتاب ها از نوری علاء، بنی صدر، شریعتمداری، گنج بخش، خادم، مهتدی، واحدی، تقی زاده، سازگارا، نوری زاده و دیگر نام آشنایان اپوزیت سیاسی بواسطۀ شخص گرایی، موازی سازی و نپیوستن به یکدیگر برای ریشه کنی این رژیم و پیامدهای بقایش، مانند حاج ابراهیم خان کلانتر و امثال او به بدی و خیانت به میهن و ملت خواهند نوشت.

ختم کلام

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم ...

آری و تنها و تنها جان ما فدای خاک پاک میهنمان، ایران

ارسال به بی رنگی

۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

دو کلمه حرف حساب با بزرگترها(مصدقی ها، چپ ها، هواداران مارکسیسم، نهضت آزادی، چریک فدایی، جبهه ملی، اصلاح طلبـــان و و و و)


در آغاز اگر چنانچه سخنم کمی بوی تند مزاجی بخود می گیرد، از شما پوزشمندم. هدف از نگارش این سیاهه آن است، که عقدۀ دل خود را با شما وافِکنم.
من بعنوان کسی با شما سخن می گویم، که بیست و سه روز پس از انقلاب شما در سال 57 پا به عرصۀ خاک گذاشت(یعنی پانزدهم اسفند ماه سال 1357 خورشیدی)، و نه گذشتۀ پیش از آنرا دیده، و نه ادعایی در این زمینه را دارا است.
اما سخنی چند با شما گرامیان؛
نسل شما که نسل ما را با انقلابش به ویرانی کشاند، که ثمرش گرانی، بیکاری، فقر، فحشا، نابسامانی، بدکامی، درماندگی، غربت، آوارگی و دریوزگی اقامت در کشورهای بیگانه به طلب زندگی بهتر و فرار از نابسامانی های موجود و عدم امنیت حاصل از کردۀ نابخردانۀ شما سروران فریب خورده در روزگار نیک سامان دوران جوانیتان است. هر چه بگویم کم گفته ام که چه به روز ما آورده اید.  کار شما سه نسل را نابود کرد. نسل خود، نسل ما، و نسل پس از ما را.
امروز اگر گاه و بیگاه مانند سگی پاچۀ هم میهن خود را بواسطۀ روانپریشی حاصل از کردۀ شما می گیرم، و خشونت تنها حربه ای شده تا خشمم را از این بیچارگی امروزین فرونشانم، ثمرۀ کار نکوهیدۀ شما است. آری خود شما. شمایانی که روزی همگی به طمع آب و برق مجانی، روح منی خمینی گویان ـ تنها بیست وشش روز پس از زاده شدنم ـ پای صندوق های رأی رفته، و این نکبت را برای من و هم سالان و همسانانم آفریدید. این شما بودید که خِرَد و هوش از کف داده، و تصویر آن مردک بی سر و پا را نــه بر روی زمین، بلکه بر کرۀ ماه جستجو می کردید، و گویی دیوانگانی بیش نیستید. شما که با این احزاب پوچ و پوشالین هم داستان، و برای هیچ دستاویز آنان گشته، و دودمان خویش و مــــا را به نیستی دادید. این شما بودید. آری خود شما. حال چه کرده اید که از ما بستانکارید؟ زندگی خوب، امنیت جامعه، اقتصاد پویا، پیشۀ مطلوب، مسکن، همسر، خانواده و ... بما عرضه کرده اید؟ نــــــــه، هیچ به ما نداده اید.
هر جا را که می نگرم، عمران و آبادانی پیش از روی کار آمدن این حرامیان(رژیم کنونی) هویدا گشته است. دانشگاه ها اعم از تهران، ملی(شهید بهشتی)، شیر و خورشید(علوم پزشکی ایران)، پلی تکنیک، آریا مهر، علم و صنعت، پهلوی و ...، ورزشگاه یکصد هزار نفره، امجدیه، پارک نیاوران، جمشیدیه، لاله، لونا پارک، مراکز تفریحی ـ سرگرمی، تله کابین توچال، پیست های دیزین و شمشک، بولینگ عبدو، برج شهیاد، فرودگاه مهرآباد و هواپیماهای بوینگ 747 و 727 و بسیار و بسیاری دیگر، همه و همه و همه مرا به دوران شما می برند.
پانزده سال پیش که نوجوانی بیش نبودم، روزی یکی از همکاران پدرم در محل کارش گفت: دیگران کشتند و ما خوردیم، ما ریــدیــــم تا دیگران بخورند! آری این ها همه حاصل کار نابخردانۀ آن روزگار شما است. گویی سیری شکم باعث برون رفتن عقل از سرتان شده بود.
یک سئوال؛ در آن روز که آن مردک گفت: اتوبوس را مجانی می کنیم، آب و برق را مجانی می کنیم و ... با خود چه تصوری کردید؟ آخر این سخنان با عقل سازشی داشت؟ با خود نیاندیشیدید که اصلاً این کارها شدنی است، یا تنها برآمده از عقل متوحش و بیمار یک دیوانه می تواند باشد؟
احمد احرار روزی در یکی از گفتگوهایش از قول دکتر علی امینی نخست وزیر پیشین ایران می گفت. گویا یکی از مراجع در تماسی تلفنی به وی گفته «آقای امینی، آب مهریۀ فاطمة الزهرا[!!!] است، و شما نباید برای آن از مردم پولی دریافت کنید. امینی با خنده وی را چنین پاسخ می گوید: حضرت آیت الله، آن آبی که مهریۀ ایشان است، آب درون رودخانه و چشمه است، نه آب تصویه شده ای که با صرف هزینه های بسیار به دست شهروندان می رسد.»
سخن پایانی؛

گرامیان، سروران، ای شمایانی که در کسوت بر من و ما پیشید؛ تمنا می کنم، استدعا می کنم، التماس می کنم و بپاهای شما می افتم، که دست از سرهای ما(نسل امروز) برداشته، و زین پس بگذارید ما برای آینده و آتیۀ خود تصمیم بگیریم. ما گنـــدهای زده شدۀ شما را نیز به گل رویتان می بخشیم. شما که عمر را بسر نهاده اید، بگذارید مــــا فردای خویش و نسل پس از خود را حتی المقدور و در حد توانمان نه با پیروی از خرافات و مذهب، بلکه با معیارهای ارزشی امروزی و جهانی بسازیم. اینقدر پاپیچ ما نشوید که ارمغان نکبتبار امروز، سرانجام کار دیروز شما بوده است.

ارسال به بی رنگی