‏نمایش پست‌ها با برچسب بهرام مشیری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بهرام مشیری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه

پاسخ شین آبادی ها و عزاداران سوانح راهیان نور و ... را باید آنان که انقلاب 57 را آفریدند بدهند



سی و چند سال پیش پدران ابله ما که در تلاطم و عصبیت پس از 28 مرداد برای پیشوای زمان خویش ـ مصدقشان ـ خون می گریستند، از خط روی دیوار کلاس های درس و مدرسه و اویلتا و وا اَبَتا گویان بر سر و صورت می کوفتند، که شاه چنین است و چنان، و این شد که ارمغان کارشان امروز دامنگیر مردم بدبختی است (همانندان شین آباد) که نه در آن روزها مانندشان می پنداشتند، و نه همانندشان بودند، و یا دستی در کاسه های پر از نیرنگشان داشتند! حال حضرات مصدقی و انقلابی و توده ای و امثال آنها که امروز در بهترین کشورها ساکن، و از بهترین جایگاه های اجتماعی نظیر کرسی تدریس در دانشگاه های امریکا، کانادا، انگلیس، فرانسه و ... برخوردارند، پاسخ نسل پس از انقلاب را بدهند که نان در خون آغشته می کنند، و با اقتصادی همراه با دلار چهار هزار تومانی ـ بجای تنها 7 تومان ـ به تبع نجاست کاری آن قماش به قولی انقلابی، زندگی را با رنجی بمانند مرگ تدریجی می سپرانند. ای اُف بر شما که هنوز نیز بر خریت خود پا می فشارید!   
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۹, جمعه

چرا آنان که این افیون انقلاب را ببار آوردند از مردم پوزش نمی خواهند؟!


محمد نوری زاد بارها از مردم بواسطۀ کژاندیشی، دژمخویی و نامردمی جمهوری اسلامی پوزش خواسته است، و اما از چه روی دیگران چنین نکرده و نمی کنند؟ چرا آنان که در روی کار آمدن این رژیم سراسر بدکامی، درماندگی و بی سامانی دستی در کار داشته، و یا در پیرامون و فرآیند با آن همراهی نموده اند، خواستار بخشایش مــــــــــردم  نیستند؟ اکنون که موسوی و کروبی و خاتمی و ریز و درشتان اصلاح طلب همچنان بر ریسمان پوسیده و تار و پود گسستۀ افیون ولائی چنگ می زنند، چندان به آن سان امید نیست. اما چرا دیگران همچون ابراهیم یزدی، بنی صدر، ریز و درشتان نهضت آزادی، جبهۀ ملی، مجاهدین خلق، مصدقی ها، توده ای ها و شبهه مارکسیست های ریز و درشت و همه و همه و همه که دستی در ببار آمدن این رژیم زهراگین داشته اند، هرگز از مردم پوزش نمی خواهند؟! چرا همانندان آن ابوموسای عشری زمان (بهرام مشیری) و سایر هم اندیشان مصدقیَـــش به مردم نمی گویند، که ما بودیم که شما را فریفتیم تا با دستان خویش این خاک را بر سرهایتان ریخته، و ایران و ایرانی را برای سه نسل پیاپی به نابودی کشانید! چــــــــــــــــرا نمی گویند؟؟؟ 
ای خدو بر سر و رویشان که اینگونه ایران را ویران ساختند، و حتا مردم را پشیزی نمی دانند که تا بخواهند که ببخشایندشان!
ارسال به بی رنگی

۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

دو کلمه حرف حساب با بزرگترها(مصدقی ها، چپ ها، هواداران مارکسیسم، نهضت آزادی، چریک فدایی، جبهه ملی، اصلاح طلبـــان و و و و)


در آغاز اگر چنانچه سخنم کمی بوی تند مزاجی بخود می گیرد، از شما پوزشمندم. هدف از نگارش این سیاهه آن است، که عقدۀ دل خود را با شما وافِکنم.
من بعنوان کسی با شما سخن می گویم، که بیست و سه روز پس از انقلاب شما در سال 57 پا به عرصۀ خاک گذاشت(یعنی پانزدهم اسفند ماه سال 1357 خورشیدی)، و نه گذشتۀ پیش از آنرا دیده، و نه ادعایی در این زمینه را دارا است.
اما سخنی چند با شما گرامیان؛
نسل شما که نسل ما را با انقلابش به ویرانی کشاند، که ثمرش گرانی، بیکاری، فقر، فحشا، نابسامانی، بدکامی، درماندگی، غربت، آوارگی و دریوزگی اقامت در کشورهای بیگانه به طلب زندگی بهتر و فرار از نابسامانی های موجود و عدم امنیت حاصل از کردۀ نابخردانۀ شما سروران فریب خورده در روزگار نیک سامان دوران جوانیتان است. هر چه بگویم کم گفته ام که چه به روز ما آورده اید.  کار شما سه نسل را نابود کرد. نسل خود، نسل ما، و نسل پس از ما را.
امروز اگر گاه و بیگاه مانند سگی پاچۀ هم میهن خود را بواسطۀ روانپریشی حاصل از کردۀ شما می گیرم، و خشونت تنها حربه ای شده تا خشمم را از این بیچارگی امروزین فرونشانم، ثمرۀ کار نکوهیدۀ شما است. آری خود شما. شمایانی که روزی همگی به طمع آب و برق مجانی، روح منی خمینی گویان ـ تنها بیست وشش روز پس از زاده شدنم ـ پای صندوق های رأی رفته، و این نکبت را برای من و هم سالان و همسانانم آفریدید. این شما بودید که خِرَد و هوش از کف داده، و تصویر آن مردک بی سر و پا را نــه بر روی زمین، بلکه بر کرۀ ماه جستجو می کردید، و گویی دیوانگانی بیش نیستید. شما که با این احزاب پوچ و پوشالین هم داستان، و برای هیچ دستاویز آنان گشته، و دودمان خویش و مــــا را به نیستی دادید. این شما بودید. آری خود شما. حال چه کرده اید که از ما بستانکارید؟ زندگی خوب، امنیت جامعه، اقتصاد پویا، پیشۀ مطلوب، مسکن، همسر، خانواده و ... بما عرضه کرده اید؟ نــــــــه، هیچ به ما نداده اید.
هر جا را که می نگرم، عمران و آبادانی پیش از روی کار آمدن این حرامیان(رژیم کنونی) هویدا گشته است. دانشگاه ها اعم از تهران، ملی(شهید بهشتی)، شیر و خورشید(علوم پزشکی ایران)، پلی تکنیک، آریا مهر، علم و صنعت، پهلوی و ...، ورزشگاه یکصد هزار نفره، امجدیه، پارک نیاوران، جمشیدیه، لاله، لونا پارک، مراکز تفریحی ـ سرگرمی، تله کابین توچال، پیست های دیزین و شمشک، بولینگ عبدو، برج شهیاد، فرودگاه مهرآباد و هواپیماهای بوینگ 747 و 727 و بسیار و بسیاری دیگر، همه و همه و همه مرا به دوران شما می برند.
پانزده سال پیش که نوجوانی بیش نبودم، روزی یکی از همکاران پدرم در محل کارش گفت: دیگران کشتند و ما خوردیم، ما ریــدیــــم تا دیگران بخورند! آری این ها همه حاصل کار نابخردانۀ آن روزگار شما است. گویی سیری شکم باعث برون رفتن عقل از سرتان شده بود.
یک سئوال؛ در آن روز که آن مردک گفت: اتوبوس را مجانی می کنیم، آب و برق را مجانی می کنیم و ... با خود چه تصوری کردید؟ آخر این سخنان با عقل سازشی داشت؟ با خود نیاندیشیدید که اصلاً این کارها شدنی است، یا تنها برآمده از عقل متوحش و بیمار یک دیوانه می تواند باشد؟
احمد احرار روزی در یکی از گفتگوهایش از قول دکتر علی امینی نخست وزیر پیشین ایران می گفت. گویا یکی از مراجع در تماسی تلفنی به وی گفته «آقای امینی، آب مهریۀ فاطمة الزهرا[!!!] است، و شما نباید برای آن از مردم پولی دریافت کنید. امینی با خنده وی را چنین پاسخ می گوید: حضرت آیت الله، آن آبی که مهریۀ ایشان است، آب درون رودخانه و چشمه است، نه آب تصویه شده ای که با صرف هزینه های بسیار به دست شهروندان می رسد.»
سخن پایانی؛

گرامیان، سروران، ای شمایانی که در کسوت بر من و ما پیشید؛ تمنا می کنم، استدعا می کنم، التماس می کنم و بپاهای شما می افتم، که دست از سرهای ما(نسل امروز) برداشته، و زین پس بگذارید ما برای آینده و آتیۀ خود تصمیم بگیریم. ما گنـــدهای زده شدۀ شما را نیز به گل رویتان می بخشیم. شما که عمر را بسر نهاده اید، بگذارید مــــا فردای خویش و نسل پس از خود را حتی المقدور و در حد توانمان نه با پیروی از خرافات و مذهب، بلکه با معیارهای ارزشی امروزی و جهانی بسازیم. اینقدر پاپیچ ما نشوید که ارمغان نکبتبار امروز، سرانجام کار دیروز شما بوده است.

ارسال به بی رنگی