‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

چرا تظاهرات های آزادیخواهی مردمی در ایران ببار ننشست و ناکام ماند؟


چرایی آنرا می توان در این فرتور که نیک گویای مطلب است یافت. آری آنگاه که یک تن را گرفته و می زدند و می بردند، یکصد تن با موبایل از او فیلم و عکس گرفته، تا برای یوتیوب، فیس بوک و بالاترین جلب نظر کنند، و امتیازهای بیشتری بدست آورند. این است رمز ناکامی مردم ایران در جنبش آزادیخواهی موسوم به سبز!


ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه

درگذشت نهال سحابی ضایعۀ جانکاهی دیگر

نهال سحابی نیز جان باخت! زندانی های سیاسی دیگر نیز یک به یک یا به حبس های طولانی مدت محکوم شده، و تن می دهند، و یا چوبۀ دار، بیماری و در پایان، مرگ را پس از یک دورۀ مرگ تدریجی در زیر شکنجه و محنت بازداشت و زندان به جان می خرند!!!

آه که ایران و ایرانی چرا بخروش نمی آید؟ پس کِـــی بپا می خیزد تا دیگر شاهد این ستم ها نباشد؟

درگذشت این جانباختۀ روانشاد بر خانواده اش تسلیت باد.

ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه

بشتابید که لیبی نیز از ما جلو زد!

می گوییم: چرا در تظاهرات شرکت نمی کنید؟ می گویند: دستگیرمان می کنند! می گوییم: دستگیر نمی شوید، اگر همه با هم دست در دستان هم باشید، و هرگاه یکی را گرفتند چندین نفر از دسته اش بیاریش بشتابند و او را از چنگال ناجا و لباس شخصی ها بربایند. اما چه شوربختی است که آنگاه که کسی گرفتار می شود، ده ها تن تنها تندیسانی تماشاگرند و موبایل بدست فیلم و عکس می گیرند!!!! این است که می گیرند و می برند و منفی 4 و 2 ـ الف را با آنان پر می سازند! فیلم و عکس تکراری نمی ارزد به رهایی و دستیابی به آزادی و دموکراسی. ما نه فیلم می خواهیم و نه عکس، همانا بشتابید که از دیگران پس مانده اید!

ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه

چه باید گفت، چه باید کرد؟!

در این چند روز که به نوشتن مقالاتی کوتاه پرداختم و از آنچه که پاسخ گرفتم، دریافتم که در مردم ایران گونه ای از بی هدفی و سرگردانی سیاسی محسوس است و دیده می شود. جالب است، که اگر آنان را در این عرصه بی هدف و سرگردان بنامیم، برآشفته شده و یکباره بر می خروشند و چونان گرزی طوفانگر بر پیکر آدمی می بارند!!!
از سویی دیگر اصلاح طلبان دوم خردادی را می نگرم، که پشت سر بیرقدار تدارکارتچی ولایت، خواب وزارت، سفارت، مدیریت کل و ... را دیده، و برای پوزشخواهی از مقام شامخ عظمای ولایتشان، سر و دست می شِکنند!
نمی دانم چه باید گفت، و در نمی یابم چه باید کرد. هیهات از آنهمه زحمات کشیده شده، زخم های برداشته، و خون های بر زمین ریخته و جاری گشته، که پایمال می گردند، و نداها، سهراب ها و کیانوش هایی که دیگر در میانمان نیستند.
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

خامنه ای تو بردی، و من به تو تبریک می گویم

می دانم که در قهقهۀ مستانه ات هستی، و از فرط شادی پیروزی بر مردم در پوست خود نمی گنجی. می دانم.

تو بردی ای خامنه ای. زیرا ما تنها به گوسپندانی می مانیم، که به چریدن در آن دشت بی آب و علفی که تو برایمان ساخته ای مشغول، و به تکه خاری که روزانه عایدمان شود دلخوشیم و خو گرفته ایم. تا کِی پوستهایمان را بکنند، و سرهایمان بریده شوند. آری تو بردی. تو که مانند یزید و یزیدیان سرها را بریدی و همچون خوناشام، خون ها را مکیدی، ای پست تر از یزید. اما تو بردی. این تو بودی که بازی را به سود خویش به پایان بردی. بزودی نیز فرزندت را دست بیعت خواهیم داد. همانگونه که به تو دادیم، و ردای فروانروایی هرگز بر قامتت برازنده نبود. اما با او نیز همان کرده که با تو کرده ایم.

باری، بازی را به تو باختیم زیرا ما مردمی متفرق، نامتفق، ناموافق، ناهماهنگ، بی انگیزه، بی تدبیر، بی شهامت و بی مشفقیم. هر که ما را راهبری کرد، تداوم سلطنت ترا امید داشت، نه خواست ملت را. آری تو بردی. به تو تبریک می گویم ای پسر ابلیس.

ما نیز به روزمان می اندیشیم که چگونه شبش کنیم، و فردایمان چون امروزمان، و امروز چون دیروزمان سیاه است و نکبت بار. تا که اجل کِی سر رسد و زندگی را بدرود گوییم.

ارسال به بی رنگی

چند پرسش از سبـزهـــا

  • آیا براستی جنبش سبز را تنها می توان یک جنبش اینترنتی دانست، یا آنرا می توان جنبشی اجتماعی نامید؟
  • چرا آقایان موسوی و کروبی، همچون محمد نوری زاد، محمد حسین کاظمینی بروجردی، حشمت الله طبرزدی و ... از درون زندان یا حصر یا هرچه، نامه ای برای مردم نمی فرستند؟
  • آیا آرمان اصلاح طلبان تحقق خواست های ملی، اعم از بازنگری قانون اساسی، انجام یک انتخابات آزاد، از میان رفتن نظارت استصوابی، برقراری دموکراسی، نفی ولایت فقیه و در نهایت برپایی یک جمهوری ایرانی است؟
  • چرا برگزاری راهپیمایی مردم در سالروز 22 خرداد در سال 89 لغو شد؟
  • و در پایان، چرا در حضور خیابانی تنهــا تنــی چنـــد در میدان کارزارند، و انبـوهـی به شوق نمایش و اشتراک گذاری در اینترنت (فیسبوک، یوتیوب و ...) موبایل بدست فقط مشغول گرفتن فیلم و عکسند؟
  • باز می گردیم به پرسش نخست، که آیا این جنبش یک جنبش اجتماعی توانمند است، و یا تنهــــــا در اینترنت سبزی دارد؟
ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

سخنی کوتاه

من نمی دانم، اگر بگوییم در بالای چشمان جنبش سبز ابروانی است، گویی بر مقدسات برخی جسارت شده است! اگر خدای ناکرده بر موسوی و خاتمی کسی در جایی خرده یا خشم بگیــرد، که دیگر وا ویلتا! این چه دموکراسی و پلورالیسمی است، من در نمی یابم!

سبز اندیشی، ساختن بت برای معابد سیاسی نیست، بلکه داشتن طراوت سیاسی است. این را هنوز برخی در نمی یابند!!!

جنبش سبز ایران، یک جنبش آزادیخواهی است، که با خواست نخستین برسمیت شناختن آراء مردمی با شعار «رأی من کو» پا به عرصۀ ظهور گذاشته است. سپس خواست ها رفته رفته افزایش یافت، و با همبستگی ملی و جذب گروه ها و لایه های گوناگون اجتماعی با نظریۀ تکثرگرایی و برسمیت شناختن عقاید گوناگون و حتی رویارو، با شعار «اتحاد در عمل، اختلاف در عقیده»، گام در میدان کارزار نهاد. اما از چه روی پس از سپرش دو سال همه چیز وارونه رخ می نماید؟ گروهی همانگونه که انقلاب ـ به اصطلاح ـ آزادیخواهانۀ 57 را از آن خود دانسته و بنام خویش به ثبت رساندند، پس از کودتای 22 خرداد 88 چنان کردند که پیشتر نموده بودند! این بود که از قطاری که میلیون ها ایرانی بر آن سوار بودند، یک به یک همه پیاده گشته، و امروز لوکوموتیوران یکه و تنها در آن است!

هم میهنان اگر با سعۀ صدر نکوشند تا این طوفان پدید آمده را به سرانجام رسانند، ره به مقصود نبرده اند. از این رو بر آن باید بود تا با واقعیات بر مبنای درست روبرو شده، و به آرمانی که برایش بسیاری جان داده و قربانی گشته اند، اندیشیده شده، و اصول درست به انجام رسد.

ارسال به بی رنگی

۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

یک تحلیل

به هر روی آینده رخ خود بر ما خواهد گشود. اما آنچه را که در سازش در ایران از ایرانی دیده ام، گمانی نا خوشبینانه در من پدید آورده، که هرگز نمی توانم کامیابی را به باور نزدیک بدانم! اما باید بود و دید فردای ایران را. من با خشونت هرگز همسو نبوده و نیستم. اما هیچ انقلابی در جهان و تاریخ با سکوت و سکون به سرانجام نرسیده است. اما آنچه که روشن است، آن است که شعفی را که در تونس و مصر در مردم پدید آمد، می توانست همگونش در ایران دو سال پیش پدید آید. پرسش این است، که از چه روی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم، و همچنان تلفات می دهیم؟؟؟!!!

گیجی و سردر گمی همه را فرا گرفته است. نمی دانیم به کدام سو بخیزیم و از کدام بام به پرواز درآییم! فرجامش اینی است که امروز می بینیم، و چه دردناک است دیدنش!

همچنین این رژیم از هیچیک از ما هراسی ندارد. تنها هراس زورمداران و قرمانروایان، از هم پاشیدگی درونی در بلوک قدرت است، که با قربانی کردن ا.ن آن نیز از میان خواهد رفت. شاید خاتمی را آماده کرده اند به سه علت:

  1. با چهره ای نسبتاً مردمی و نرمش وی، خشم مردم فرو نشیند
  2. اقتصاد سامانی نسبی یابد

و

  1. در گسترۀ جهانی نمودی بهتر پدید آید.

خامنه ای خوب می داند خاتمی بسیار رام و مطیع اوامر ملوکانه اش است. پس مهره ای بهترین است در میان سایرین! اما این به مردم بسته است که چشم بر همه چیز ببندند و هر آنچه که در این دو سال روی داده را از یاد بَرَند. و یـــا ...

!!!

ارسال به بی رنگی

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

آیا جنبش سبز زنده است؟

امروز صبح یکی از دوستانم که فردی فرهیخته وآگاه غیر ایرانی است، از آنچه که در تونس گذشته بود و ارتباط آن با اوضاع ایران از من پرسید. پرسش او از آن روی بود که تا چه اندازه ماوقع در آن کشور بر ایران می تواند اثرگذار باشد. او به من گفت که یک خود سوزی در تونس برانگیختگی جامعه و بدنبال آن اعتراضی که باعث عزل و فرار مقام ریاست جمهوری در آن سامان شد را موجب گشت. من پیش خود گفتم، که در ایران و در میانه و پایان سال 87 بجای یک، دو فقره خودسوزی رخ داد. هر دو مربوط به دو جانباز جنگ هشت سالۀ ایران بود، که یکی در برابر مجلس شورای اسلامی و دیگری بنیاد شهید روی داد. اما از چه روی این دو سبب برانگیزش جامعۀ مردمی ایران نگشت؟ این خود پرسشی است دقیق از آنچه که بر ایرانیان رفته است. و نیز آنکه وی از حضور یک میلیون تن در خیابان های پایتخت در تونس می گفت. من نیز از حضور بیش از سه میلیون تن در پایتخت ایران گفتم، که شگفتی وی را برانگیخت. براستی از چه روی زین العابدین بن علی بار سفر بسته به تبعید رفت، اما زمامداران ایرانی همچنان زمام امور را در دست دارند؟! آیا این زبانزد که«عرب را سیر نگه دار و عجم را گرسنه» مصداقی است بر اکنون ما؟ آیا ایرانیان، همواره سرفرود حکام زورمدار و ستمگرند؟ سرانجام جنبش سبز به کجا انجامیده است؟ آیا همانگونه که گفته می شود آتش زیر خاکستر است؟ آیا در این سی و دو سال، آتشی از خشم و انزجار در مردم از حکومت پدید نیامده که زیر خاکستر بوده، و تنها در پی کودتای 22 خرداد پدید آمده باشد؟ آیا سرکوب ها، دستگیری ها، شکنجه ها و اعدام ها در اوان انقلاب و دهۀ شوم موسوم به 60 هرگز گواهی بر اعتراضات بر حکومت و برآشفتگی مردم نبوده است؟ اگر باور به این رویدادها از سوی حکومت کتمان شود که می شود، نامۀ آیت الله منتظری به خمینی چگونه توجیه می گردد؟ همه و همه این باور را در ما ایجاد و تقویت می کنند که آتش زیر خاکستر همواره در مردم بوده و هست. اما از چه روی این آتش نه پایانی دارد، و نه اساس جابرین را بر می چیند؟

پاسخ این پرسش ها اینها است: اتحاد نیست، اعتماد نیست، انگیزه نیست، مدیریت و تدبیر نیست، بیم از آینده ای مبهم است. زبانزدهایی است که گاه و بیگاه در مردم صورتی واقعی بخود می گیرند، نظیر «هیچ بدی نرفته جایش خوب آمده باشد» و «اینها بروند چه کسی یا کسانی جایشان را می گیرند؟»

فرهنگ ما هم آمیخته است با وهمیات. ایرانی هیچگاه نمی کوشد که از خود حرکت آغاز نماید. می پرسیم چرا کم کاری می کنی؟ می گوید برای که بکنم!!! می پرسیم چرا کم می فروشی؟ می گوید دولت چنین می کند و چنان! می پرسیم چرا مسافر خود را با نرخی بالا به مقصد می رسانی؟ می گوید هزینه ها بالاست! می پرسیم چرا بهای تعمیر را زیاده می خواهی؟ می گوید در سایر موارد من مصرف کننده ام! می پرسیم چرا به مستأجر خود ستم روا می داری؟ می گوید زندگی خرج دارد! به آموزگار می گوییم حل المسائل در مطالب درسی تنبلی برای دانش آموزان حاصل می کند. می گوید من نکنم دیگری می کند! و صدها چیز دیگر در زندگی روزمرۀ ما که زبان قاصر است از بیان همۀ آن ها. اکنون شما می گویید چه کنیم؟

آیا جنبش آنگونه که فعالان می گویند، در حرکت است؟ و یا آنکه با شعائر«بازگشت به دوران طلایی» و «امام فرزانه» باعث فرونشستن انگیزه در مردم گشته است؟ باز می گردیم به پرسش چندی پیش، که براستی آتش از 22 خرداد در مردم پدید آمده که زیر خاکستر رفته باشد؟ کجای کاریم ما، و ایراد به کدامین کارمان وارد است؟

22 خرداد 89، سالگرد کودتای خونین بود. چرا مردم مطالب به کنار گذاشته شدند؟ چرا مردم را از حرکت باز ایستاداندند؟ در پیرامون عاشورای سال گذشته، سندی از شورای امنیت ملی در اینترنت منتشر گشت. در آن از وجود هواپیمایی مسافربری پُر از سوخت برای خروج سید علی و خانواده بهمراه چندین تن از سران نظام برای عزیمت به کشور روسیه پرده برداشته شد. چــه شد؟ چرا سید علی مانند بن علی نرفت؟ چون مردم نخواستند که او برود. چرا و چگونه نخواستند؟ چون پاسخ ها در بالا آمده است. پس چه خواهد شد؟ روزها، سپس ماه ها و همچنین سالها خواهد سپرید. هاشمی رفسنجانی تبعیت از رهبری را بر خود فرض واجب می داند. جنتی برای موسوی و کروبی شاخ و شانه می کشد. احمدی هدفمندی یارانه ها را پیاده می سازد. اهل قلم به زندان افکنده می شوند و آمار زندانی ها و اعدام ها سر به فلک می کشند. آوارگان فوج فوج به این سو و آنسو می روند. چه می شود گفت؟

در روزگاری که قاسم گلی نیز از کانال ITN به نصیحت مردم و جوانان می پردازد که با دم شیر بازی نباید کرد! و پیش از آن فیلم سفر خود به مشهد را به دید تماشاگر می گذارد. چه روزگاری است امروز ما!!!

هم میهنان؛ تا ما آستین بالا نزده، و از مردم قرقیزستان و تونس نیاموزیم، آشمان همین آش است و کاسه مان همین کاسه. پس باز خود را نفریبیم که جنبش سبز زنده است، که از شیری مرده، تنها جسدش باقی است. اگر حسین من تویی سرت کو، علی اکبرت کو... چه ما را بیاد حسین می اندازد؟

این را نمی گویم که مردم و فعالان را دلسرد کنم. بلکه براستی چه چیز مرا به فردا امیدوار می کند؟ جنبش از نامش پیداست که در جنبندگی باشد و نه ایستایی. اینترنت تنها دلهایمان را خشنود می سازد و از ساز و برگ در زندگی هایمان خبری نیست. این است سخن من. عزیزان دست در دست هم و هم پیمان با یکدیگر فضای اینترنت را به خیابان ها و عرصه های مدنی بکشانیم. اگر چنین نکنیم، ترسم که به کعبه نرسیم ایرانی، کاین ره که ما می رویم به ترکستان است.

والسلام

ارسال به بی رنگی